ميرزا محمد حيدر دوغلات

44

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سوانح « 1 » امور به رأى مشكل گشايش رجوع نمودندى « 2 » در باب خلاص اميرحميد و اسكندر اوغلان مشورت فرمود و ابقاى مهجه ايشان را از اميرحسين التماس نمود . اميرحسين هرچند مقتضاى رأيش فحواى اين نظم بود ، بيت : دشمن چو به دست آمده از پاى درآور * تا باز بدندان نگزى دست ندامت 111 ليكن از براى خاطر شريف آن حضرت ، دست و دل به سينه آن ملتمس باز نهادند و به خلاص ايشان رخصت داد و با اين همه چون ايشان را وعده لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ نزديك رسيده بود ، آن معنى مفيد نيفتاد « 3 » و چون اميرحسين به عزم يورت قديم ، متوجه سالى سراى شد ، صاحب‌قران سعادت قرين ، امير داود و امير سيف الدين را بفرستاد تا اميرحميد را « 4 » بند برداشته به اعزاز و اكرام بياورند . بايزيد و ايمن كه اميرحميد در دست ايشان بود ، چون امير دوگانه را از دور بديدند ، گمان بردند إِنَّ « 5 » بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ 112 كه ايشان از براى كشتن اميرحميد مىآيند ، مبادرت نموده يكى گرزى زد او را و يكى شمشيرى و اميرحميد « 6 » شهيد را از شهد نجات كه به لب اميد ( 21 ر ) رسيده بود ، زهر ممات به كام جان فرو رفت ، « لا رادّ لقضاء اللّه » و لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ 113 . بيت « 7 » : ز جوى هر كه قضا باز بسته آب حيات * ز جام خضر نه بيند مگر خمار ممات « 8 » و چون اميرحسين از اين حال آگاه گشت ، گفت كه كار نوكر كهتر در اين قضيه « 9 » از مهتر بهتر . و ايلچى را به تعجيل روان ساخته اسكندر اغلن را طلب داشت و به ياساق رسانيد . مصراع : با تير قضا سپر نباشد . و در آن زمستان اميرحسين و حضرت صاحب‌قرانى « 10 » هر يك به مستقر دولت و كامرانى خويش آرام « 11 » جستند « 12 » . مجارى امور و احوال بر وفق امانى و آمال و كوس و امانى آمال از زلال دوستكامى و اقبال مالامال و الحمد للّه المنعم و الافضال .

--> ( 1 ) . نت : هوائج . ( 2 ) . نگ : - مودّة الآباء . . . نمودندى . ( 3 ) . نگ : - و با اين همه . . . نيفتاد . ( 4 ) . نت : - را . ( 5 ) . نگ : - انّ . ( 6 ) . نگ : + و چنين بود سرانجام اميرحميد . ( 7 ) . نت : - بيت . ( 8 ) . نگ : - و امير حميد شهيد . . . ممات . ( 9 ) . نت : قصه . ( 10 ) . نت : قران . ( 11 ) . نت : آرميدند . ( 12 ) . نت : - جستند .